عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
54
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بپسر و عساكر او ملحق شده متّفقا بر قارن بتازند ويسه كه معجّلا خود را بحدود فارس رسانيد ديد قارن لشگر تركانرا قطعهقطعه كرده پسر او را نيز كشته است و بر فارس استيلا يافته از مرگ پسر يأس و حرمان بر او مستولى و بشدّت متأثّر گرديد و همچنان طى طريق كرد تا به قارن رسيد همين كه تلاقى كردند ويسه فرياد برآورد و گفت : قارن بدانكه نوذر و هزار تن از رؤساى قشونش باسارت درآمدهاند و افراسياب مالك ايران گشته قارن جواب داد : ويسه از آنچه ميگوئى بيخبرم ولى من پسر ترا كشتهام و ترا نيز هلاك خواهم ساخت . پس دو لشگر بصفآرائى پرداخته مصاف دادند ويسه منهزما پابفرار نهاد و از ترس بالوپر گرفته رو باردوگاه افراسياب شتافت . شكست دادن زال تركانرا در حملهء به سيستان هنگاميكه عساكر اعزامى افراسياب براى حملهء به زال و تصرّف سيستان تحت فرمان خزروان « 1 » و شمّاساس در ساحل هيرمند اردو زدند پدرزن زال ، مهراب پادشاه كابل از طرف زال بر سيستان حكومت ميكرد و زال كه مطّلع شده بود پدرش سام در هندوستان وفات يافته براى انجام تشريفات مرسومه و حمل جنازهء او به وطنش بدان كشور مسافرت كرده بود مهراب پيغامى بدين مضمون بتركان فرستاد كه : بدانيد من در وضعيّت شخصى قرار دارم كه مجبور باعمال زور است در حالى كه جذبه و اطاعت و دوستى نسبت به افراسياب دارد بعلاوه بين من و او علاقهء خويشاوندى است و من خود را مطيع اوامر او ميدانم بنابراين به من فرصت دهيد كه پيغامى به او بفرستم تا بدانم نظر او چيست چنانچه امر دهد با شما به نبرد پردازم اطاعت خواهم نمود و اگر بخواهد اين ايالت را بشما واگذارم فورا تسليم نموده خدمتگذار خواهم بود . ضمنا با ارسال هدايا و خلاع بسيار تركانرا بموافقت و تسليم وادار نمود . مهراب پيغامى به همين مضمون به افراسياب فرستاده نامهاى هم به زال نوشت و وضعيّت را به او حالى كرد و تقاضا نمود هرچه زودتر خود را بسيستان برساند كه بدبختى غيرقابل جبرانى روى نكند زال دست از كار كشيده معجّلا خود را به مهراب
--> ( 1 ) خزوزان .